|
قطره بارون |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ساناز
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٦/۱۱/٢٠
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٦/٢/۱
۱۳۸٦/۱/۱۱
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/٥
۱۳۸٥/۱۱/٢۸
۱۳۸٥/۱۱/٢۱
۱۳۸٥/۱۱/۱٤
۱۳۸٥/۱۱/٧
۱۳۸٥/۱٠/٢
۱۳۸٥/٩/٤
۱۳۸٥/۸/٢٧
۱۳۸٥/۸/٢٠
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/۸/٦
۱۳۸٥/٧/۸
لینک دوستان
محبت
فرهنگ سرای ارسباران
در یک نگاه
همراه با زمان آرزو هم می رود
آريا
شقايق تنها
عاشقونه های حامدوشاپرک
گل سرخ پژمرده
شکلات
ترانه های عاشقونه
زهره
سالهاي سبز عاشقي
صدای بارون
عكس
انجمن كامپيوتر
دزد دلها
کلبه کوچولوی ـمن
عشق زيبا
لبهای يخ بسته
پرواز در آسمان خيال
کلبه ای در ابدیت
آسمان کوچک
شاهزاده
هلال ماه من
آرزوي گل
شراب عشق
عاشقانه هاي دريا
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
خیال دردناک
روزها در طلبم حسرت دیدارش بود شبها-شب،همه شب-شوق تمنایش بود
تنگ آغوشم در آغوش گرمش بود از کلامم بی نوا سرمست بود من برایش عشوه می کردم به ناز او به گوشم دلبری می کرد باز ما نه ظاهر می ساختیم بهر یکدگر عشق ما این فعل را می کرد ثمر چشمه مهرش خشکید من نمی دانم ولی،بی گنه از من برید وقت رفتن،برق چشمانش دگر نوری نداشت نه،که برقی از تاسف ،درد داشت لحظه آخر که دستم را گرفت گفت:(قطره باران ) آه رندان ما را گرفت اشک چشمم از لبانم پاک کرد بی تامل بوسه ام دستش یاد کرد آسمان گویی دلش بر ما بسوخت عزت خود بر غرور او فروخت اشک ابر با اشک ما در هم گرفت سرگذشت عشق ما پایان گرفت
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ - سانازماه
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
(دكتر علي شريعتي)
اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم .ماه نقطه آخر خط است.و اين هواي كوچك دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت.اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزها كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم.


يک ايميل از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
با باران از راه رسید
عشق را دوباره در مزعه خالی تنم پروراند
زندگی را در اسمان ابی چشمانم حس کردم
ناگهان
پاییز عشقم از راه رسید
اری او رفت.........!!!!!!!
اما قلبم برای همیشه با اوست





