قطره بارون

 

خیال دردناک

روزها در طلبم حسرت دیدارش بود                   شبها-شب،همه شب-شوق تمنایش بود

تنگ آغوشم در آغوش گرمش بود                                   از کلامم بی نوا سرمست بود من برایش عشوه می کردم به ناز                               او به گوشم دلبری می کرد باز        ما نه ظاهر می ساختیم بهر یکدگر                        عشق ما این فعل را می کرد ثمر چشمه مهرش خشکید                                من نمی دانم ولی،بی گنه از من برید     وقت رفتن،برق چشمانش دگر نوری نداشت                  نه،که برقی از تاسف ،درد داشت لحظه آخر که دستم را گرفت  گفت:(قطره باران )                         آه رندان ما را گرفت اشک چشمم از لبانم پاک کرد                                   بی تامل بوسه ام دستش یاد کرد آسمان گویی دلش بر ما بسوخت                                   عزت خود بر غرور او فروخت اشک ابر با اشک ما در هم گرفت                                سرگذشت عشق ما پایان گرفت

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ - ساناز


ماه

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی 

(دكتر علي شريعتي)

ماه تنها بود، منم
اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم .ماه نقطه آخر خط است.و اين هواي كوچك دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...

نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!

اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت.اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه  ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزها كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم.
حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی
کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد
 
 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦ - ساناز


يک ايميل از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند

 کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که  بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روی یک  صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت  تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي بامن حرف بزنی متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
 سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کارتلویزیون را روشن کردی تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوی  آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم وتو
در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد ازآن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
 هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد
خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
 دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا
 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٦ - ساناز


 

با باران از راه رسید

عشق را دوباره در مزعه خالی تنم پروراند

زندگی را در اسمان ابی چشمانم حس کردم

ناگهان

پاییز عشقم از راه رسید

اری او رفت.........!!!!!!!

اما قلبم برای همیشه با اوست

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ساناز